رد شد!

سنگینی چند بار برخورد دست با شانه‌ام را حس کردم. صدای پخته‌ای پشت گوشم بود: «آقا... آقا..». برگشتم و چشمانم را تنگ کردم و سری تکان دادم. گفت: «من راننده همون پرایدی هستم که الان از رو پات رد شد».

 

کاش لیاقت احساسم را داشتی

خوشبختی یک کسر است. صورت آن توقعات ما در زندگی و مخرج آن داشته‌های ما است.

 من در زندگی دوست دارم: جامعه‌ام دروغ نگوید٬ اخلاق مدار باشد٬ حق تعین سرنوشت هر انسان را به خودش واگزار کند٬ آزادی بیان فکر و اندیشه را به هر انسانی بدهد٬ همه انسانها برابر باشند و مرزی دربین نباشد٬ زنان هم پای مردان فعالیت کنند٬ هرگز مانع و محدودیتی نباشد٬ سانسور ریشه‌کن شود٬ عدالت در تمام جامعه وجود داشته باشد و تمامی اصناف خودشان بر خوشان ناظر و درست رفتار کنند.

می‌دانم اینها ویژگی های آرمان‌شهر است که قیصر گفته بود:

خدا روستا را

بشر شهر را...

ولی شاعران

                 آرمان‌شهر را آفریدند

که در خواب هم

                 خواب آن را ندیدند

اما تلاش برای به دست آوردنش و شاید کمی داشتن یک کدامش٬ برایم کافی باشد و جز این انتظاری ندارم. نمی‌خواهم دنیایم را عوض کنم ولی سعی در تغیر دارم٬ تغیر خودم. تا کوچکی از تمام دنیا باشم که درست رفتار می‌کند.

در اعلام عمومی (۴) گفته بودم حالم خوب است و نمی‌دانم چرا. اما من حالا حالم خراب شده و می‌دانم چرا بد شده. انگار به من نیامده با حال خوب به سراغ سال جدید بروم.

می‌دانم که من با یک روزنه امید رویه رو بودم. مردی که به قول دوستم تمام امکانات ما بود. مردی که با مدینت النبی -که هیچ ربطی به جامعه مدنی ندارد- مرا به جامعه مدنی نزدیک می‌کرد. و حالا جا زده و به مهربانی هایمان پشت کرده و به دل کوچک و نازک من را شکسته و غرورم را زیر پا گذاشته و...

تو شاید در این زمانه که شاتر ۱۰۰۰۰ است٬ دیاف ۱۲۸ بودی اما آن را هم بستی.

فقط می‌خواهم بگویم:

                                 خیلی بی‌معرفتی

.

تحریمیه

در صورت انصراف سید محمد خاتمی از کاندیداتوری در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری٬ بهار۸۸ در انتخابات شرکت نمی‌کنم و از دیگران هم می‌خواهم در انتخاباتی که صادق جان محمود بدون رقیب قدرت‌مند برگزار می‌کند٬ شرکت نکنند.

اعلام عمومی (4)

دارم به عقلم شک می‌کنم. چرا من حالم خوبه؟ چرا انقدر خوبه؟ نکنه دیونه شدم؟ دیونه نبودم؟ عاشق شدم؟ عاشق سر خود بودم٬ اما نکنه مجنون شدم؟ یعنی لیلی پیدا شده؟ لیلی لیاقت من رو داره؟ من لیاقت لیلی رو داره؟ ما لیاقت عاشقی رو داریم؟ آقا لیلی چیه؟ دارم برا خودم حرف در میارم!

اولین سالی است بعد از بلوغ٬ با شادمانی به استقبال سال نو می‌روم.

مردی که ده دنده دارد

سر بالایی اقدسیه جنوبی را بالا می‌رویم. سام خسته است. مثل همیشه حمید حال ندارد. تند و تند با گام های بلند٬ تمام تلاشت را می‌کنی تا بیشتر از این دیر نکرده باشیی. با تشر بچه‌ها را مجبور به دویدن می‌کنی. به کوچه می‌رسید. چشم گردان پلاک را می‌جورید و زنگ واحدش را می‌زنید. «یک طبقه بیایید بالا» ۴۵دقیقه دیر کرده‌اید. با مهربانی و لبخند گم شده  پشت سیبلش شما را به داخل خانه راهنمایی می‌کند.

 بیش از هر چیزی نور خانه برایت مهم است. یک مدیر فیلم‌برداری سینمای ایران٬ چگونه خانه‌اش را نور می‌دهد؟ آرامش خانه٬ تو را در آغوش می‌گیرد. تنها چند منبع کم نور تمام خانه را با پنجره روشنی داده. منبع نور دیده نمی‌شود. گرمی رنگ کاناپه تو را هیجان می‌بخشد. تابلو های طراحی چشمت را مسخ می کند. بیش از همه "سونی" توجه‌ات را جلب می‌کند. دی وی دی٬ ویدئو٬ ضبط صوت٬ ال سی دی تی-وی و هر پخش صدا و تصویر دیگر٬ مارک سونی دارد «هر چیز برند خودش».

گپ شما گرم گرفته. نگاه تان به جامعه یکی است. احساس می‌کنی نگاهت به زندگی را کمی ‌تغیر داده. حرف هایش را قبول می‌کنی. نه برای کاریزمایش. او درست می‌گوید و تو سالها منتظر این حرف ها بودی. می‌نالد از تنبلی نسل تو. از سختی های نسلش می‌گوید. از ۸م‌م و ۱۶م‌م که حتی نمی‌توانی فکر فوکوس کشی‌اش را بکنی. از مدیری معتاد و از مدیری رژیم دوست که به فکر خودشان بودند و او  به تنهایی کار می‌کرده. شب صفحه می‌بسته و صبح تصویر می‌گرفته. امکانات امروز را با زمان خودش مقایسه می‌کند و تو از این جبر زمانی شرمنده می‌شوی.

تمام تجربیاتش را در اختیارت می‌گذارد. او برایت فلورسنت را با کلوینش توضیح می‌دهد. تازه می‌فهمی فلان استاد چرا گفت: بدترین نوع لامپ٬ مهتابی است. نمی‌توانی سواد‌اش را با دیگری مقایسه کنی. او همیشه از همه جلوتر است و کسی به گردش نمی‌رسد.

وقتی یاد مستند "طعم ایران" می افتی، پلان‌های "آرام باش و تا هفت بشمار" را می‌بینی٬ به قدرتش پی می‌بری. وقتی او را با دیگران مقایسه می کنی -اگر بشود- می‌فهمی چه گوهری به تو یاد می‌دهد چگونه تصویر بگیری. ترفند هایش را یاد می دهد٬ فیلتر بستنش را و حتی چگونه پشت ویزور رفتن که تجربه باید به تو بیاموزد. احساس می کنی تو باسواد ترین تصویر بردار انجمنی، تو از همه جلو تری.

استادت انگیزه ای دیگر به تو داده و تو می خواهی بهترین تصویر٬ نور و بهترین کار را داشته باشی و وقتی از تو تقدیر یا تشویقی کنند بگویی: من شاگرد رضا تیموری هستم٬ که این برایت اعتباری دیگر است.

خاتمی فیلتر شد

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

تنها خبر گذاری که اخبار سید محمد خاتمی را منتشر می کرد٬ فیلتر شد. یاری نیوز٬ چند ماه قبل از اعلام رسمی کاندیداتوری خاتمی٬ فعالیت خود را آغاز کرده بود. این پایگاه خبری شعار خود را "حلقه وصل مردم و خاتمی" نام گذاری کرده بود. بنظر می رسد دولت نهم که غیرقانونی این سامانه اطلاع رسانی را فیلتر کرده، قصد قطع ارتباط مردم با خاتمی را داشته است.

من از فیلتر یاری نیوز خوشحالم. نشان می‌دهد  صدایمان به ملت می‌رسد و اینکه ملت به ما رویکرد مثبت دارد. مردم تشنه آگاهی‌اند و دقیقا اشتباه دیکتاتورانی از دسته احمدی‌نژاد که خاتمی را فیلتر می‌کند اینجاست. آنها فکر می‌کنند در عصر ارتباطات و تکنولوژی می‌توانند ملت را در خاموشی و تاریکی قرار بدهند. امروز با بلوتوث و حرف به حرف اخبار به مردم می‌رسد. ملت  خود می‌دانند کدام خبر صحیح و کدام خبر دروغ است. کسانی که فهم و شعور ملت را دست کم می گیرند، خودشان ضربه می خورند.

خوشحالم رقیب نادانی داریم که با تحدید به ترور و بستن تمامی روزنه های آشکار اطلاع رسانی٬ ضمن زمینه سازی برای رسانه خاموش اطلاع رسانی (خود مردم) برای ما٬ شرایط پیروزی را فراهم می کند. تا می‌توانید فیلتر، ترور، کتک کاری و هر کار دیگر بکنید. ما ایستاده ایم. "من" نیست که کنار بگذارید، "ما" هستیم.