اسپره رنگ گلپر
سهراب اسپره رو بالا پاین کرد و بعد روی شاسیش فشار داد. فلاشرهای قرمز روی دیوار٬ نگاهشو هراسون به اون سمت خیابون برد. همین جور داشت تند و تند می رفت که صدای ترسناکی تو محلشون پیچید. سهراب خورد زمین. پسر نوجونی روبه روش سبز شد. سهراب همش می گفت: "سوختم...٬ سوختم... . یه مرد یونیفرم پوش هم رسید اونجا. شاکی شاکی از پسر پرسید: "میگرفتیمش٬ چرا دخالت کردی؟" پسر بعد از اینکه دستی به تهریشهای نرمش اورد گفت: "به خودم مربوطه. شما برید٬ الان بچهها میان میبریمش." مرد یونیفرم پوش رفت. پسر نوجون یه نگاهی به سهراب کرد و گفت: "یادته سر کلاس چه زرزرهایی می کردی؟ حالا حالاها باید بسوزی." یههو یه اسپره رنگ خورد به سرش. پسر روی زمین ولو شد.
+ نوشته شده در 2009/10/22 ساعت 18:4 توسط |
|