برادر بی قراره

شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجویم
که هرکه عاشقه پایش به راهه

برادر بی قراره
برادر شعله واره
برادر دشت سینه اش لاله زاره

شب و دریای خوف انگیز و طوفان
من و اندیشه های پاک پویان
برایم خلعت و خنجر بیاور
که خون می بارد از دل های سوزان

برادر نوجونه
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه

تو که با عاشقان درد آشنایی
تو که هم رزم و هم زنجیر مایی
ببین خون عزیزان را به دیوار
بزن شیپور صبح روشنایی

برادر بی قراره
برادر نوجونه
برادر شعله واره
برادر غرق خونه
برادر کاکلش آتشفشونه

 

دانلود کنید (فرمت ilm) با مدياپلير باز كنيد

خوشحالم

آقای خامنه‌ای در نماز جمعه امروز ۲۹خرداد۸۸ گفتند: "بنده با آقای هاشمی اختلاف نظر دارم" و ادامه دادند "ميان آقاي هاشمي و رئيس جمهور نيز از سال 84 اختلاف نظرهاي متعددي درباره مسائل خارجي، نحوه اجراي عدالت اجتماعي و برخي مسائل فرهنگي وجود دارد كه البته نظر رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است"

امروز از بالا تا پایین٬ مرزبندی طیف‌های سیاسی مشخص می‌شود. کافی‌ است دهان باز کنند! 

فیلترشکن

 

فیلتر شکن:  http://www.paroo.co.cc

 

سایت خبری-تحلیلی جبهه مشارکت

http://norooznews.info/

 

مقاله مجله تایم: درسی از ايران: رأی دادن هميشه مهم است

 

مردم در خیابانند.

من مردمی را می بینم که به خیابان می‌آیند و کتک می‌خورند. من مردمی را می‌بینم که به خیابان می‌آیند و کتک می‌زنند. من مردمی را می‌بینم که به خیابان می‌آیند و نگاه می‌کنند. من مردمی را می‌بینم که به خیابان می‌آیند و تیکه به مردمی دیگر می‌گویند. من مردمی را می‌بینم که به خیابان نمی‌آیند.

حالا من یک کبکم. شما مطلب یک کبک را می‌خوانید. این کبک اگر به نت می‌آید٬ تنها با دوستانش چت می‌کند. اگر در خیابان است می‌خواهد به مقصد برسد. اگر در خانه است٬ یا مطالعه می‌کند یا فیلم می‌بیند یا می‌خوابد یا می‌خورد.

من می‌خواهم کبک بمانم! کبک خوب است. کبک درد ندارد. کبک یا شکار می‌شود یا وقتی تمام حادثه پایان یافت٬ پرواز می‌کند. به شما هم پیشنهاد می‌کنم کبک بمانید.

پست حمیدرضا رمضان‌پور

خودکارهایی که رنگ دارد

دیگر مثل قبل نیست. حتی مثل قبل‌تر هم نیست. اصلا تا به حال این گونه نبوده. قدمی که بر می‌داری٬ یک دوست خوب لپ‌هایت را آبکی می‌کند. اگر جنس خلاف هم باشد٬ سر بر هم خم می‌کنید و شوق ملاقات همدیگر را با چشمان به هم می‌رسانید. یکی مادرش در سی‌سی‌یو است و وقت می‌گزارد. آن یکی پایش شکسته و از ایستادن و ماندن پرهیز می‌کند. آن یکی فردا آزمونی مهم دارد ولی همیشه حضور دارد.

وقتی امید٬ معین٬ سپهر٬ عرفان٬ مهدی٬ محمد٬ فرهاد٬ حمیدرضا‌ها٬ محسن‌ها٬ محمدجواد٬ سعید٬فرشاد٬ حسین٬ محمدحنان٬ مهرداد٬ میلاد٬ مجتبی٬ مرتضی٬ صابر٬ زهرا٬ مونا٬ حدیث٬ منیژه و... از دل و برای دل وقت می‌گزارند و هزینه می‌دهند٬ من تنها جز اشک شوق ریختن نمی‌توانم کاری بکنم.

هر نتیجه‌ای که باشد٬ ما امروز پیروز شدیم. دستتان را می‌فشارم و تنها خیره به چشمانتان می‌گویم: "دوستت دارم" ایرانی مسئولیت پذیر. 

آوار

دستش را می‌فشاری و رخ در رخش تنها خیره به چشمانشی. رسا تر از هر زمان دیگر می‌گویی: "دوست دارم". و لبخندش٬ از غافلگیری ایست. او بازهم به سراغ تو خواهد آمد و تو به مقصودت رسیده‌ای.

اما برای که و با که چه فعالیتی می‌کنی؟ حتی هم فکرانت با تو نیستند. حالا تنها یک ترانه می‌چسبد.

گوش‌کنید