دیگر مثل قبل نیست. حتی مثل قبل‌تر هم نیست. اصلا تا به حال این گونه نبوده. قدمی که بر می‌داری٬ یک دوست خوب لپ‌هایت را آبکی می‌کند. اگر جنس خلاف هم باشد٬ سر بر هم خم می‌کنید و شوق ملاقات همدیگر را با چشمان به هم می‌رسانید. یکی مادرش در سی‌سی‌یو است و وقت می‌گزارد. آن یکی پایش شکسته و از ایستادن و ماندن پرهیز می‌کند. آن یکی فردا آزمونی مهم دارد ولی همیشه حضور دارد.

وقتی امید٬ معین٬ سپهر٬ عرفان٬ مهدی٬ محمد٬ فرهاد٬ حمیدرضا‌ها٬ محسن‌ها٬ محمدجواد٬ سعید٬فرشاد٬ حسین٬ محمدحنان٬ مهرداد٬ میلاد٬ مجتبی٬ مرتضی٬ صابر٬ زهرا٬ مونا٬ حدیث٬ منیژه و... از دل و برای دل وقت می‌گزارند و هزینه می‌دهند٬ من تنها جز اشک شوق ریختن نمی‌توانم کاری بکنم.

هر نتیجه‌ای که باشد٬ ما امروز پیروز شدیم. دستتان را می‌فشارم و تنها خیره به چشمانتان می‌گویم: "دوستت دارم" ایرانی مسئولیت پذیر.