اعلام عمومی (2)
علام عمومی قبلی به حالم کمک کرد.
گیسوی آشفته بلوندش از شانهاش بلندتر٬ درهم تنیده.در جلگه خوزستان٬ به وقت نوروز. نمنم بارانی٬چاله جلوی پایش پر از آب.
به او نزدیک میشوم. از چاله آب زلال به او نگاه میکنم. از پاها به کمر میرسم و بعد سینه و بالاخره به صورت برنزهاش با تبسم معصومانه. تو در آغوش او آرام میشوی.
سِشُوار، سِشُوار، سِشُوار...
گیس از محسن نامجو
+ نوشته شده در 2009/1/12 ساعت 12:17 توسط |