وطن (میرزاده عشقی )

خاکم به سر ز غصه
به سر خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت
چه خاکی چه خاکی به سر کنم
افسوس کلاه نیست وطن
تا از سرم برداشتند
فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلاهش بر سر است و من
نامردم ارکه بی کلاه آنی به سر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزگرد قضا و قدر کنم
زیر و ز برق اگر نکنی خاک خسم را
بی تقصیر روی تو زیر و زبرق کنند
جاییست آرزویم اگر من به آن رسم
از روی ناش لشگر دشمن گذر کنم
بد هرچه میکنی بکن ای دشمن قبیلی
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم
من آن نیم که به مرگ طبیعی شوم هلاک
این کاسه خون به بستر راهت هدر کنم
عشقت نه سرسریست که از سر بدر شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر کنم

گوش کنید با صدای کوش یغمایی

حرکت (محمدعلی اصفحانی)

حرکت از اين بيش شتابان کنيم
ولوله در ولوله باران کنيم
جنگل و شهر و ده و کوه و کمر
از نفس خويش شکوفان کنيم
دانه هر گل که تو پرپر کنی
باز بکاريم و دو چندان کنيم
پای بکوبيم و بر اريم دست
خنده زنان ترک سر و جان کنيم
روشن از ايمان به طلوعی قريب
چوبه اعدام چراغان کنيم
دل چو به پيمان خدا داده ايم
سر گرو حرمت پيمان کنيم
تا تو بدانی چه ما می کنيم
هر چه تو گفتي نکنيد ان کنيم
اتش پنهان درون، برون
از دل خاکستر ايران کنيم
شعله بگيريم از اين اتش و
مشعل تاريخ فروزان کنيم
مشعل تاريخ فروزان کنيم
ساخته يی هر چه تو، ويران کنيم
خواب و خيال خوشت اشفته ايم
بيش، از اين نيز پريشان کنيم
می شنوی؟ اين تپش طبل ماست
باش و ببين تا که چه طوفان کنيم
حرکت از اين بيش شتابان کنيم
ولوله در ولوله باران کنيم

گوش کنید باصدای داریوش اقبالی